داستان کهن میر چاکر رند
در آغاز قرن شانزدهم میلادی بلوچها دو جنگ بیاد ماندنی بین خودشان داشتند که باعث
تحلیل رفتن اقتدار و قدرت بلوچها شد یکی از این جنگها در منطقه بلوچستان و
دیگری در پنجاب که این جنگ باعث دشمنی 30ساله ای بین بلوچها گردید.که این
مساله به اتحادی که میر چاکر و قبل تر ازاو میر شهیک ( پدر
میر چاکر ) بین بلوچها ایجاد کرده بودند ضربه وحشتناکی وارد کرد تا زمانی
که کمبر ( قنبر) دوباره جانی تازه به بلوچ داد و داستان این دو جنگ برادر
کش هم خیلی جالب است قضیه طبق معمول همیشه زیر سر دو زن بوده که یکی گوهر
( مروارید) نامی که زنی ایرانی (فارس) که میر گهرام لاشاری (رئیس قوم لاشاری ها) عاشق او میشود و میخواهد که با ازدواج کند که البته گوهر تمایلی به این وصلت نشان نمی دهد که
میر گهرام ول کن ماجرا نمی شود و زن (گوهر) از میر چاکر کمک میخواهد و میر
چاکر از گوهر در مقابل عاشق سینه چاکش حمایت میکند و همین باعث جنگی بس
وحشتناک و خونین بین میر چاکر و لشکرش با لشکر میر گهرام لاشاری در منطقه
نالی میشود و عاقبت کار هم میر گهرام شکست خوره به گجرات هند گریخت و در
همان جا مرد و میر چاکر هم مجبور شد به پنجاب برود که در انجا وارد جنگی
سخت با ارقون ها شد و به شدت زخمی شد . میر چاکر با لشکر چهل هزار نفری و
مجهزش که عبارت بودند از بلوچها و فامیل های همراه انان و پتان ها (بین
بلوچ و پتان ها همیشه یک رابطه دوستانه متقابل بوده و هر وقت بلوچها وارد
جنگ بزرگی میشدند افغانها به انان کمک میکردند و برعکس قضیه هم بوده یعنی
هر وقت که دشمنی به افغانها حمله میکرده بلوچها تنها ناجیان افغانها بوده
اند) به طرف پنجاب حرکت کرد که در حدود سال 1540 میلادی بود و بخش بزرگی
از پنجاب را ملحق بلوچستان کرد .بلوچها
در پنجاب ساکن شدند و در زمره زمین داران بزرگ منطقه درامدند که به آنها
جاجیر میگفتند که خودشان یک ارتش بزرگ و سازماندهی شده داشتند که با حکمان
منطقه مولتان اتحاد داشتند و همیشه در حال جنگ بودند زمانی به شاه همایون
کمک میکردند که هند را فتح کند و زمانی در نبرد با افغانها بودند و زمانی
با سندی ها در حال نبرد بودند و زمان دیگری همراه با سندی ها میجنگیدند .قاضی
عبداله مری ( از محقیق معاصر بلوچستان ) عقیده دارد که بلوچهای آن زمان بر
عکس تصوراتی که وجود دارد که بلوچها را قومی وحشی میخوانند قومی پیشرفته
بودند که ارتش مجهزی داشتند او میگوید : چهل هزار جنگجو در فراخوان میر
چاکر جمع شدند که همه فرزند یک جد بودند . همه با روپوشهایی از زره و
سپرهای اهنی که سر و بازو هایشان را می پوشاند و همگی علاوه بر شمشیر به
تیر و کمان مجهز بودند ؛روسری ابریشمی اورکت و چکه قرمز رنگ پوشیده و خنجر
هایی دسته نقره ای و تیز بر کمرشان بسته بودند در حالیکه در دستانشان
انگشترهایی از طلا دیده میشد.( خداییش یک لحظه تصور کنید جنگجوی بلوچ زمان میر را چه ابهتی داشتند ولی امروز نگاه کنید که بلوچ چه بلایی سر خودش آورده)میر
چاکر با چنین ارتشی بلوچستان را متحد کرد و متحد نگاه داشت تا زمانی که
وفات کرد(حدود سال 1556 میلادی ) . با وفات میر چاکر بار دیگر بلوچها بعمق
تاریکی افتادند اختلافات قبیله ای با دیگر باعث دشمنی ها و جنگهایی شد که
باعث کم شدن قدرت و ابهت نام بلوچ گردید و همین موارد باعث شد که دولت
مرکزی ایران مبادرت به فتح بلوچستان نماید . چنانکه شاه ایران ( شاه
اسماعیل صفوی ) میخواست که بلوچستان را فتح و جزو ایران بگرداند ولی در ان
زمان میر شیهک ( پدر میر چاکر) با جمع کردن بلوچها زیر یک پرچم ارتش قوی و
محکمی ساخته بود که ارتش هر شاهی از دیدن ارتش بلوچها زهره ترک میشد تا
جائیکه شاه اسماعیل با دیدن بلوچها برای تصرف بلوچستان دست کمک و یاری به
سوی پرتقالیها ( که انها خودشان با بلوچها بر سر بنادر جنوبی میجنگیدند)
دراز کرد و .....این ماجرا باز هم ادامه دارد .....به نام خدایی که زیبا پسندان را دوست دارد میر چاکر در حدود سالهای 1556
میلادی وفات کرد با رفتن میر چاکر بلوچستان دوباره گرفتار اختلافات قبیله
ای و طایفه ای شد بلوچها افتاند بجان یکدیگر مسائلی که در زمان میر چاکر
حل شده محسوب میشدند دوباره سر باز کردند و جنگ های داخلی شروع شد
اختلافات در حدود یک قرن ادامه داشت تا زمانی که میر احمد خان از قبیله
احمد زهی از کمبرانیهای براهویی در سال 1666 میلادی اتحادیه کلات را
ایجادکرد زمانی که کمبر رهبر قدرتمند بلوچ حاکم هندی کلات سیواس را شکست
داد و او را نابود کرد این اتحادیه در ارتفاعات کلات تاسیس شد اگر چه
تشکیلات کلات تا نزدیکی قرن 17 میلادی گسترش زیادی نیافت و محدود به
حاکمان احمد زهی ها بود و کل قلمرو آنها تا 30مایلی(نزدیک به
60کیلومتر)کلات بیشتر نبود اما در اوایل قرن 18 امیر نشین کلات مورد توجه
قرار گرفت و تحت رهبری میر عبدالله خان بلوچ به اوج قدرت خود رسید که
قلمرو تحت سیطره خویش را از بمپور ،قصر کند در غرب تا سرزمین هرند دجیل در
شرق و از شمال تا کویته و از جنوب تا سرحدات مکران گسترش داد در همین زمان
یکی دیگر از بزرگ مردان تاریخ بلوچ ظهور کرد او کسی نبود جز : میر نصیر
خان بلوچ.
میر نصیر خان بلوچ:
میر نصیر خان مردی شجاع ، مدبر و دارای شایستگی های فوق العاده ای در
رهبری و مدیریت بلوچ ها داشت او مردی با سخاوت ؛ شجاع ؛ باهوش و کاملا
متعادل بود . وی قبایل مختلف بلوچ و امیر نشین ها و روسای فامیل ها را تحت
یک اتحادیه واحد در آورد با هوش و درک سیاسی بالایی که داشت رهبران فئودال
را در یک شبکه پادشاهی خیلی قوی متحد کرد و حکومت را بصورت مدرن و
دموکراتیکی اداره میکرد .
میر نصیر خان برای پیگیری و سامان دهی مسائل داخلی و خارجی حکومت برای
خویش وزیری انتخاب کرد بطوریکه امور اجرایی حکومت رسمیت پیدا کرد وبرای
مراقبت از زمین های سلطنتی و جمع آوری مالیات وزیر دیگری اختیار کرد و
برای حل مشکلات قضائی قاضی القضات و در کنارش مدعی العموم به کار گماشت .
میر همچنین برای اولین بار در تاریخ بلوچستان نوعی مجلس ملی تاسیس کرد.(
تقریبا شبیه حکومت های دموکراتیک عصر حاضر ). که ساختمان آن در دو طبقه
بنا نهاده شد که تالار پائینی مختص سران قبایل و تالار بالایی مربوط به
رهبران فئودال بلوچ بود که نیز بعنوان هئیت مشاور در خان عمل میکرد و
رهبران و اعضاء مجلس از طریق انتخابات برگزیده میشدند و سن و برابری شخصیت
و مقام نمایندگام معمولا عامل تعیین کننده در انتخاب شدن نمایندگان بود
میر نصیر خان اولین حاکمی بود که با حکم سلطنتی زکات را جمع آوری کرد و
چادر و روبند را برای زنان اعمال کرد . وی با جمع اوری زکات و محصولات
زمین های سطنتی به درامدهای بالایی رسید که با این پولها ارتشی مجهز درست
کرد و همچنین در تمام قلمروی خویش شروع به ساختن مساجد کرد .
پارسایی و عدالت و انجام کارهای عام المنفعه نوعی قداست نزد مردم برای وی
ایجا د کرد ....
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 7:52 توسط اسماعیل رئیسی
|
سلام به همه ی دوستان این وبلاگ باهدف اشنایی بیشتر بافرهنگ اصیل بلوچ ومعرفی روستای سرسبز وزیبای کوه بن عزیز و روستای حاجی اباد وبلوچستان ایجاد کردیم. امیدوارم با نظرات زیبای شماعزیزان در مدیریت این وبلاگ ما رایاری کنید...باتشکر